از افلاطون تا مولانا، روایت فلسفی فراموشی انسان
عطر حرم: انشاءالله رحمتی با تبیین دیدگاه های افلاطون تا سنت حکمی و عرفانی اسلام، فراموشی انسان مدرن را بحرانی هستی شناختی دانست که راه برون رفت از آن، بازشناسی حقیقت وجودی انسان است.
به گزارش گزارشگر خبرگزاری مهر، به همت مجمع فلاسفه ایران و با مشارکت شهر فلسفه ایران، نشست «هستی شناسی یاد و فراموشی» عصر روز گذشته، ۲۱ مهرماه، با حضور انشاءالله رحمتی، رییس بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا، و حکمت ا... ملاصالحی، استاد پیشکسوت دیرینه شناسی دانشگاه تهران، برگزار شد.
در این نشست، انشاءالله رحمتی ضمن اشاره به اهمیت مبحث یاد و فراموشی در دنیای کنونی، بحث خودرا در سه محور کلی صورت بندی کرد: نخست، تبیین اهمیت مساله فراموشی در روزگار کنونی؛ دوم، بررسی روایت یونانی از یادآوری با تأکید بر اندیشه افلاطون؛ و سوم، تبیین روایت اسلامی و جایگاه آن در سنت حکمی و عرفانی.
وی در شروع سخنان خود، ضمن اشاره به ازسرگیری نشست های مجمع فلاسفه ایران، انتخاب مبحث یاد و فراموشی را معنادار دانست و اظهار نمود که سخنانش را باید در مقام تکمله ای بر مباحث عنوان شده از جانب حکمت ا... ملاصالحی درنظر گرفت.
فراموشی انسان مدرن؛ از بحران فردی تا فراموشی جمعی
رحمتی با اشاره به اینکه انسان به اعتبار وجود انسانی خود همیشه با مساله فراموشی مواجه بوده است، اظهار نمود: برخی مفسران، واژه انسان را با مفهوم نسیان و فراموشی مرتبط دانسته اند. فارغ از بحث ریشه شناختی این واژه، فراموشی را میتوان یکی از وجوه بنیادین وضعیت انسانی دانست؛ برای اینکه انسان ممکنست حقیقتی را که زمانی با آن آشنا بوده است، از یاد ببرد و کم کم وضعیت کنونی خودرا تمام حقیقت زندگی تصور کند.
وی برای توضیح این وضعیت به رساله «حی بن یقظان» و بخصوص «رسالة الطیر» ابن سینا اشاره نمود و اظهار داشت: در روایت ابن سینا، انسان به پرندگانی تشبیه می شود که گرفتار دام شده اند. این پرندگان پیشتر در باغ ها و بوستان ها زندگی می کردند، اما بعد از گرفتارشدن، کم کم خاطره زندگی پیشین خودرا از دست می دهند و وضعیت اسارت برایشان به قاعده طبیعی زندگی تبدیل می شود. آنان چنان به شرایط موجود خو می گیرند که گویی اساساً زندگی چیزی جز همین وضعیت نیست.
به گفته وی، این روایت تصویری از وضعیت انسان عرضه می کند که در آن، فراموشی حقیقت پیشین خویش، به پذیرش وضعیت موجود به عنوان تمام واقعیت می انجامد. بااین حال، در روایت ابن سینا امکان یادآوری بازهم وجود دارد؛ برای اینکه مشاهده پرندگانی که از دام رهایی یافته اند، خاطره آزادی را در دیگران زنده می کند و میل به رهایی را در آنان برمی انگیزد.
رئیس بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا اضافه کرد: مساله انسان صرفا این نیست که چیزی را فراموش می کند، بلکه این است که آیا امکان برگشت به حقیقتی که از یاد برده است، بازهم برای او وجود دارد یا خیر. در روایت ابن سینا، یادآوری می تواند زمینه رهایی را فراهم کند؛ بگونه ای که انسان، با وجود حضور در همین جهان، دیگر خودرا به وضعیت اسارت محدود نمی بیند.
وی با تفکیک فراموشی فردی از فراموشی جمعی خاطرنشان کرد: در فراموشی فردی، ممکنست شخصی حقیقتی را از یاد ببرد، اما دیگرانی وجود دارند که آنرا به خاطر دارند و می توانند زمینه یادآوری را برای او فراهم آورند. مشکل انسان مدرن این است که گویی با نوعی فراموشی جمعی روبرو شده ایم؛ وضعیتی که در آن، نه تنها فرد حقیقتی را از یاد برده، بلکه زیرساخت های فکری و فلسفی موردنیاز برای یادآوری آن حقیقت نیز تضعیف شده اند.
رحمتی این وضعیت را به انسانی تشبیه کرد که در اثر لطمه حافظه، گذشته خودرا از دست داده است و حتی در صورت تمایل، امکان بازسازی آنرا بسادگی ندارد. به تعبیر وی، بحران انسان معاصر از این جهت حادتر است که مساله فقط بی توجهی یا بی میلی به یادآوری نیست، بلکه چارچوب های نظری و متافیزیکی ای که در گذشته امکان این یادآوری را فراهم می کردند، دیگر در متن زندگی فکری او حضور مؤثری ندارند.
فلسفه مدرن و فراموشی زیرساخت های متافیزیکی
این استاد فلسفه ضمن اشاره به جایگاه سوژه در فلسفه جدید بیان نمود: در خیلی از صورت بندی های فلسفی مدرن، انسان به مثابه سوژه ای خودبنیاد درنظر گرفته می شود که نقطه عزیمت شناخت و اندیشه او، خود اوست. در چنین چارچوبی، امکان ارتباط با حقیقتی فراتر از وضعیت کنونی انسان و یادآوری نسبت او با آن حقیقت، به مساله ای دشوار تبدیل می شود.
وی ضمن اشاره به مفهوم «پرتاب شدگی» در اندیشه مارتین هایدگر توضیح داد: هایدگر از انسان به عنوان موجودی پرتاب شده به جهان سخن می گوید. این تعبیر، از حیث مبانی فلسفی، با تصویری که در سنت دینی از هبوط انسان ارایه می شود، متفاوت است. در مفهوم هبوط، سخن از نسبتی پیشین و مبدأیی است که انسان از آن فاصله گرفته است؛ اما مفهوم پرتاب شدگی، به خودی خود، چنین روایت متافیزیکی مشخصی از مبدأ انسان در اختیار ما قرار نمی دهد.
رحمتی اضافه کرد: اگر قرار باشد انسان امروز حقیقت وجودی خودرا به یاد آورد، نمی توان کار را صرفا با سفارش های اخلاقی و معنوی شروع کرد. قبل از آن باید به مبانی متافیزیکی ای پرداخت که امکان چنین یادآوری ای را فراهم می کنند. این مبانی ممکنست در تاریخ فلسفه مطالعه شوند، اما مساله اصلی آن است که آیا بازهم در مقام فلسفه زندگی ما حضور دارند یا صرفا به مطالبی تاریخی تبدیل گشته اند.
وی با تاکید بر اهمیت این تمایز تصریح کرد: هنگامی که متافیزیکِ پشتیبان یادآوری از زندگی فکری انسان کنار گذاشته شود، سخن گفتن از یاد و فراموشی نیز معنای دیگری پیدا می کند. در این وضعیت، یادآوری ممکنست به موضوعی روان شناختی یا آموزشی تقلیل یابد، درحالی که مساله اصلی، نسبت انسان با حقیقت وجودی خویش است.
افلاطون و نظریه یادآوری، معرفت به مثابه بازشناسی حقیقت
رحمتی در ادامه، ضمن اشاره به دیدگاه هانری کربن درباره ی سرنوشت افلاطون گرایی در غرب، اظهار نمود: کربن اعتقاد دارد که بعد از افلاطونیان کمبریج در قرن هفدهم، افلاطون گرایی در برخورد با فلسفه دکارتی جایگاه پیشین خودرا از دست داد. به روایت او، این تحول صرفا به مفهوم تغییر یک نظریه فلسفی نبود، بلکه به فراموش شدن نوعی متافیزیک انجامید که نظریه معرفت آن بر یادآوری استوار بود.
وی با اشاره به اینکه نظریه یادآوری افلاطون از مهم ترین مبانی این سنت فکری است، توضیح داد: در این دیدگاه، معرفت صرفا به مفهوم کسب اطلاعات تازه نیست؛ بلکه شناخت، به نحوی، برگشت به حقیقتی است که نفس پیشتر با آن نسبتی داشته است. بر این اساس، آموزش و گفتگو وظیفه دارند زمینه ظهور و فعلیت یافتن این شناخت را فراهم نمایند.
این پژوهشگر فلسفه ضمن اشاره به تفاوت میان سه تلقی از چگونگی تشکیل معرفت اظهار داشت: برمبنای یک دیدگاه، ذهن انسان همچون لوحی نانوشته است که تجربه ها بر آن نقش می بندند. در دیدگاهی دیگر، ذهن از قوه و استعدادی برخوردارست که در پروسه شناخت به فعلیت می رسد؛ نگاهی که میتوان نمونه هایی از آنرا در فلسفه ارسطویی و نظریه عقل در اندیشه ابن سینا مشاهده کرد. بااین حال، در نظریه افلاطونی یادآوری، مساله صرفا ثبت تجربه یا فعلیت یافتن یک استعداد ذهنی نیست، بلکه بازشناسی حقایقی است که نفس پیشتر با آنها آشنا بوده است.
رحمتی برای تبیین این دیدگاه به رساله «منون» افلاطون اشاره کرد؛ رساله ای که در آن، سقراط درباره ی چیستی فضیلت با منون گفتگو می کند. در جریان گفت و گو، پاسخ های منون نقد می شوند، اما سقراط نیز مدعی نیست که پاسخ نهائی مساله را از پیش در اختیار دارد. از همین جا پرسشی اساسی شکل می گیرد: اگر انسان از چیزی هیچ شناختی نداشته باشد، چطور می تواند در جست وجوی آن برآید؟
وی ضمن اشاره به آن چه در فلسفه با عنوان «پارادوکس منون» شناخته می شود، اظهار داشت: اگر انسان چیزی را بطورکامل بشناسد، جست وجوی آن ظاهراً ضرورتی ندارد؛ و اگر هیچ شناختی از آن نداشته باشد، اساساً چطور می تواند آنرا جست وجو کند؟ افلاطون برای پاسخ به این مسئله، نظریه یادآوری را مطرح می کند. مطابق این نظریه، شناخت از نقطه صفر شروع نمی گردد، بلکه نوعی پیش آگاهی نسبت به حقیقت وجود دارد که در پروسه پرسش، گفتگو و آموزش آشکار می شود.
رحمتی ضمن اشاره به تشبیه سقراط به قابله اضافه کرد: سقراط نقش خودرا به قابله ای تشبیه می کند که به تولد اندیشه کمک می نماید. همان گونه که قابله کودک را به وجود نمی آورد، بلکه در تولد او یاری می رساند، سقراط نیز مدعی نیست که حقیقت را از بیرون به ذهن مخاطب وارد می کند؛ بلکه می کوشد به فعلیت یافتن شناختی کمک نماید که امکان ظهور آن در مخاطب وجود دارد.
وی ضمن اشاره به گفت و گوی سقراط با غلام جوان در رساله «منون» اظهار نمود: سقراط در این گفتگو می کوشد نشان دهد که غلام، بدون دریافت آموزش مستقیم در ریاضی، می تواند از راه پرسش و پاسخ به حل یک مساله ریاضی برسد. افلاطون از این نمونه برای پشتیبانی از نظریه یادآوری بهره می گیرد؛ نظریه ای که برمبنای آن، معرفت را نمی توان صرفا به انتقال اطلاعات از معلم به شاگرد فروکاست.
به گفته رحمتی، نظریه یادآوری در اندیشه افلاطون، افزون بر دستاوردهای معرفت شناختی، به نتیجه ای انسان شناختی نیز می انجامد: نفس انسان قبل از زندگی کنونی نیز وجود داشته است. از این رو، معرفت با نوعی پیشینه وجودی پیوند می خورد و آموزش به فرایندی برای بازشناسی حقیقت تبدیل می شود.
تداوم سنت افلاطونی در سه سنت دینی
رئیس بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا ضمن اشاره به تأثیر اندیشه افلاطون بر سنت های فکری یهودی، مسیحی و اسلامی اظهار داشت: افلاطون گرایی، با وجود تحولات گسترده تاریخ فلسفه، در صورت های مختلف در این سه سنت دینی ادامه یافته است. از فیلون اسکندرانی در سنت یهودی گرفته تا آگوستین در سنت مسیحی و چهره هایی چون ابن عربی، سهروردی و ملاصدرا در سنت اسلامی، میتوان تأثیر این میراث را مشاهده کرد.
وی اضافه کرد: اهمیت این سنت در آن است که معرفت را با یادآوری حقیقتی ازلی پیوند می دهد. بر این مبنا، حکیم شدن صرفا به مفهوم انباشتن اطلاعات یا آموختن مجموعه ای از گزاره ها نیست، بلکه مستلزم بازشناسی نسبتی است که انسان با حقیقت دارد.
رحمتی ضمن اشاره به دیدگاه هانری کربن درباره ی ادامه افلاطون گرایی در ایران بیان نمود: کربن بر این باور است که افلاطون گرایی در غرب، بعد از غلبه جریان های جدید فلسفی، بخش مهمی از جایگاه خودرا از دست داد؛ اما سنت افلاطونی در ایران، در صورت های متعدد حکمی، ادامه یافت. در اینجا، مقصود از افلاطون گرایی صرفا پیروی مستقیم از آرای افلاطون نیست، بلکه نوعی نگرش متافیزیکی است که معرفت، وجود و سلوک انسانی را با یکدیگر پیوند می دهد.
آیه میثاق و بنیاد هستی شناختی یادآوری در اندیشه اسلامی
رحمتی در تبیین روایت اسلامی از یاد و فراموشی، به آیه میثاق در سوره اعراف اشاره کرد؛ آیه ای که در آن، خداوند از فرزندان آدم پیمان می گیرد و آنان به پروردگاری او گواهی می دهند.
وی ضمن اشاره به عبارت قرآنی «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَیٰ» اظهار نمود: آیه میثاق در سنت اسلامی صرفا به عنوان یک تمثیل اخلاقی یا استعاره ای برای بیان مسئولیت انسان فهمیده نشده است؛ بلکه خیلی از مفسران و حکیمان مسلمان آنرا ناظر به واقعه ای واقعی دانسته اند. بر طبق این تلقی، تاریخ انسان را نمی توان به حیات دنیوی و ساحت محسوس محدود کرد.
وی اضافه کرد: اگر انسان صرفا در چهارچوب جهان محسوس و زندگی دنیوی تعریف شود، سخن گفتن از پیمانی پیشین با خداوند، با سختی قابل تبیین خواهد بود. اما در سنت اسلامی، عوالم وجود به عالم مُلک محدود نمی شوند و ساحت ملکوت نیز در فهم حقیقت انسان و جهان جایگاه دارد. از این منظر، آیه میثاق قسمتی از مبانی متافیزیکی ای را شکل می دهد که امکان فهم یادآوری را در سنت اسلامی فراهم می کنند.
رحمتی ضمن اشاره به تفاوت این نگرش با تلقی هایی که وجود انسان را به حیات دنیوی محدود می کنند، خاطرنشان کرد: هنگامی که تمام واقعیت به جهان محسوس فروکاسته شود، نسبت انسان با هر حقیقتی فراتر از وضعیت کنونی اش دشوارتر فهمیده می شود. در مقابل، در سنت حکمی و عرفانی اسلام، انسان موجودی نیست که تمام حقیقت وجودی وی در زندگی دنیوی خلاصه شده باشد.
وی تاکید کرد: آیه میثاق را میتوان یکی از بنیادهای تاریخ قدسی در جهان اسلام دانست؛ تاریخی که در کنار تاریخ دنیوی و محسوس، از ساحتی فراتر از تجربه روزمره انسان حکایت می کند. چنین برداشتی، برای فهم یادآوری به مفهوم بازشناسی حقیقت وجودی انسان، اهمیتی اساسی دارد.
ازلیت نفس و دستاوردهای وجودی آن در زندگی انسان
این استاد فلسفه در ادامه، به مساله ازلیت نفس در سنت اسلامی پرداخت و اظهار داشت: مساله ازلیت نفس در اندیشه حکمی و عرفانی مسلمانان، صرفا موضوعی نظری در فلسفه یا الهیات نیست، بلکه پیامدهایی وجودی و عملی جهت زندگی انسان دارد. اعتقاد به این که نفس انسان پیشینه ای فراتر از حیات دنیوی دارد، می تواند بر نحوه زیستن، انتخاب ها و نسبت انسان با جهان تأثیر بگذارد.
وی ضمن اشاره به دو نمونه برجسته از این نگرش، یعنی «نی نامه» مولانا و رساله «غربت غربیه» سهروردی، اظهار نمود: در این آثار، مساله غربت انسان از حقیقت خویش، به تجربه ای وجودی تبدیل می شود. انسان از مبدأیی فاصله گرفته و در وضعیتی قرار گرفته است که ممکنست حقیقت پیشین خودرا از یاد ببرد؛ اما همین آگاهی از غربت، امکان برگشت و بازیابی حقیقت را نیز در خود دارد.
رحمتی ضمن اشاره به تصویر نی در مثنوی مولانا بیان نمود: نی نامه را میتوان حکایتی از جدایی و اشتیاق به برگشت دانست؛ روایتی که در آن، صدای نی از غربت و دورافتادگی حکایت می کند. این غربت صرفا احساس دلتنگی یا تجربه ای روان شناختی نیست، بلکه به نسبتی وجودی با مبدأ اشاره دارد.
وی در توضیح جایگاه این مساله در اندیشه سهروردی اضافه کرد: در «غربت غربیه»، انسان در قالب جوانانی تصویر می شود که در چاهی تاریک گرفتار شده اند. نامه ای که از جانب پدر به آنان می رسد، یادآور هویت و جایگاه پیشین آنهاست. آنان درمی یابند که وضعیت کنونی شان تمام حقیقت وجودی آنان نیست و نسبتی با عالمی دیگر دارند. این یادآوری، زمینه خروج از غفلت و حرکت به سمت رهایی را فراهم می آورد.
رحمتی تاکید کرد: در این تلقی، انسان باید از یک سو حقیقت ازلی خویش را بازیابد و از طرف دیگر، نسبت خودرا با ابدیت درنظر بگیرد. زندگی در جهان حاضر، اگر از این دو افق جدا شود، ممکنست به پذیرش وضعیت موجود به عنوان تمام واقعیت بینجامد؛ اما یادآوری مبدأ و توجه به ابدیت، افق دیگری برای فهم زندگی می گشاید.
وی در همین زمینه به سخنی از علامه طباطبایی اشاره نمود که بر لزوم ساختن ابدیت در فرصت محدود زندگی دنیوی تاکید دارد و اظهار نمود: زندگی انسان فرصتی محدود است، اما نحوه ی استفاده از این فرصت می تواند در افقی فراتر از زمان روزمره معنا پیدا کند. یادآوری حقیقت وجودی، انسان را بگونه ای از زیستن فرامی خواند که در آن، زمان صرفا به گذر لحظه ها و روزها تقلیل نمی یابد.
یادآوری و تجربه زمان؛ از پراکندگی تا حالا پایدار
رحمتی ضمن اشاره به برخی مضامین عرفانی در آثار سعدی، حافظ و مولانا اظهار نمود: در سنت عرفانی، یادآوری عهد ازلی صرفا به مفهوم به خاطر آوردن واقعه ای متعلق به گذشته نیست، بلکه به مفهوم حضوری است که در حالا انسان استمرار می یابد. بر این اساس، پیمان ازلی چیزی نیست که تنها یک دفعه در گذشته روی داده و سپس به انتها رسیده باشد؛ بلکه حقیقتی است که می تواند در تجربه زیسته انسان حضور داشته باشد.
وی ضمن اشاره به تعبیر حافظ درباره ی بامدادان عاشقان که شام ندارد، اظهار داشت: در این نگرش، عشق و یاد حق به زمانی محدود نیستند که شروع و پایان مشخصی داشته باشد. سالک می تواند در اکنونی زندگی کند که پیوند خودرا با ازل و ابد حفظ نموده است.
این پژوهشگر فلسفه ضمن اشاره به حکایتی از سنت عرفانی درباره ی یاد عهد ازل اضافه کرد: در این حکایت، عارفی در جواب این پرسش که آیا عهد ازل را به یاد دارد، می گوید که آن واقعه را چنان زنده به یاد می آورد که گویی روز گذشته اتفاق افتاده است. خواجه عبدالله انصاری در ادامه، این پاسخ را ناکافی می داند و بر این نکته تاکید می کند که برای سالک، آن روز هنوز به انتها نرسیده است.
رحمتی این روایت را نشانه ای از تفاوت میان یادآوری یک واقعه تاریخی و زیستن در حضور مستمر حقیقت دانست و اظهار داشت: تعبیر «ابن الوقت» در سنت عرفانی را نیز میتوان در همین چارچوب فهمید. مقصود صرفا سودجستن از لحظه حاضر نیست، بلکه نوعی حضور در حالا است که از پراکندگی و گسست زمان روزمره فراتر می رود.
وی ضمن اشاره به برخی ابیات مولانا درباره ی صوفی و وقت اضافه کرد: در این تلقی، انسان می تواند بنده زمان های پراکنده و متغیر باشد یا به حضوری برسد که لحظه های زندگی او را در افقی معنادار به یکدیگر پیوند می دهد. اضطراب و تشویش انسان نیز از این منظر، می تواند با پراکندگی وجودی و گرفتارشدن در زمان های گسسته ارتباط داشته باشد.
به گفته رحمتی، یادآوری می تواند نسبت انسان با زمان را دگرگون کند و به زندگی او برکت ببخشد. همه انسان ها در این جهان فرصت محدودی دارند، اما نحوه زیستن آنان و آن چه در این فرصت به انجام می رسانند، یکسان نیست. از این منظر، یادآوری حقیقت وجودی می تواند کیفیت استفاده از فرصت زندگی را تغییر دهد و افق جدیدی برای عمل و مسئولیت بگشاید.
یادآوری، بنیاد دوستی پایدار و عشق عفیف
رئیس بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا در بخش دیگری از سخنان خود، به دستاوردهای اخلاقی و بینافردی نظریه یادآوری پرداخت و دوستی را یکی از عرصه هایی دانست که در پرتو این نگرش میتوان آنرا بگونه ای متفاوت فهمید.
وی ضمن اشاره به تفاوت میان انواع دوستی اظهار داشت: برخی دوستی ها بر منافع مادی استوارند و تا زمانی ادامه می یابند که طرفین به یکدیگر نیاز داشته باشند. این نوع رابطه، بیشتر از آنکه دوستی به مفهوم واقعی باشد، صورتی از مبادله و دادوستد است. دسته دیگری از دوستی ها نیز بر نیازهای عاطفی، روانی یا شباهت های فکری و علایق مشترک شکل می گیرند؛ روابطی که ممکنست با تغییر شرایط، دگرگون یا حتی به تقابل تبدیل شوند.
رحمتی اضافه کرد: اگر روابط انسانی صرفا بر وضعیت های متغیر و نیازهای گذرا استوار باشند، پایداری آنها نیز در معرض تغییر قرار می گیرد. اما در نگرش عرفانی، نوع دیگری از قرابت میان انسان ها قابل تصور است؛ قرابتی که ریشه در شناختی فراتر از منافع و شرایط متغیر زندگی روزمره دارد.
وی ضمن اشاره به حدیث «الأرواح جنود مجندة، فما تعارف منها ائتلف، وما تناکر منها اختلف» اظهار نمود: این حدیث در سنت اسلامی برای بیان نوعی آشنایی و قرابت میان ارواح مورد توجه قرار گرفته است. بر طبق این برداشت، دوستی واقعی می تواند از شناختی سرچشمه بگیرد که به عهد ازلی و نسبت پیشین انسان ها با یکدیگر مربوط است.
به گفته وی، اگر انسان در زندگی دنیوی بتواند این قرابت را بازشناسد، دوستی از سطح نیازهای گذرا فراتر می رود و به رابطه ای پایدارتر تبدیل می شود. همین مبنا در تعدادی تفسیرهای عرفانی، برای توضیح عشق عفیف نیز به کار رفته است.
رحمتی ضمن اشاره به دیدگاه هایی در آثار مولانا و روزبهان بقلی شیرازی تصریح کرد: در این سنت، عشق عفیف نیز می تواند با یادآوری عهد ازلی پیوند داشته باشد. بر این اساس، کشش انسان به زیبایی، صرفا واکنشی به یک مبحث محسوس نیست، بلکه ممکنست بازتابی از نسبتی عمیق تر با حقیقت زیبایی باشد.
زیبایی، موسیقی و یادآوری عهد ازلی
رحمتی در ادامه، با پیوندزدن بحث یادآوری به زیبایی شناسی عرفانی، اظهار نمود: در تعدادی تفسیرهای حکمی و عرفانی از آیه میثاق، مواجهه انسان با خداوند صرفا به شنیدن یک خطاب و پاسخ دادن به آن فروکاسته نمی گردد، بلکه از نوعی شهود و مواجهه با جمال و جلال الهی سخن به میان می آید.
وی اضافه کرد: در این تلقی، یادآوری عهد ازلی با بازشناسی حقیقتی پیوند دارد که در تجربه دینی، واجد کمال و زیبایی است. از همین رو، زیبایی هایی که انسان در جهان با آنها مواجه می شود، ممکنست زمینه ای برای یادآوری آن حقیقت باشند.
این استاد فلسفه ضمن اشاره به جایگاه موسیقی در سنت ایرانی و عرفانی اظهار داشت: موسیقی در تعدادی سنت های فکری، به عنوان عاملی برای تشویش یا دورشدن از یاد خداوند تلقی شده است؛ اما در قسمتی از سنت عرفانی ایران، موسیقی می تواند کارکردی قدسی پیدا کند. در این نگرش، نغمه موسیقایی زمینه ای برای تداعی و یادآوری حقیقتی فراتر از جهان محسوس است.
وی تاکید کرد: این برداشت به مفهوم آن نیست که هر نوع موسیقی یا هر تجربه زیبایی شناختی الزاماً چنین کارکردی دارد، بلکه مسئله، نحوه مواجهه انسان با زیبایی و معنایی است که در آن بازمی شناسد. در سنت عرفانی، زیبایی صوتی و تجربه عشق می توانند از سطح تجربه ای صرفا دنیوی فراتر روند و به نشانه ای برای یادآوری حقیقتی ازلی تبدیل شوند.
ضرورت احیای متافیزیک یادآوری در جهان معاصر
رحمتی در جمع بندی سخنان خود، با تاکید بر اهمیت عنوان «هستی شناسی یاد و فراموشی» اظهار نمود: مساله یاد و فراموشی را نباید صرفا به قلمرو روان شناسی یا معرفت شناسی محدود کرد. اگر این مساله را فقط به یادآوری اطلاعات، بازسازی خاطرات فردی یا سازوکارهای ذهنی فروبکاهیم، از لایه بنیادی تری غفلت خواهیم کرد که به حقیقت وجود انسان و نسبت او با مبدأ مربوط است.
وی اضافه کرد: اهمیت بحث هایی از این دست، همچون مباحثی که حکمت ا... ملاصالحی به آنها اهتمام دارد، در آن است که متافیزیک فراموش شده ای را باردیگر در مقابل ما قرار می دهند؛ متافیزیکی که در آن، یادآوری نه صرفا فعالیتی ذهنی، بلکه راهی برای بازشناسی حقیقت وجودی انسان است.
این پژوهشگر فلسفه ضمن اشاره به ظرفیتهای سنت حکمی و عرفانی ایران خاطرنشان کرد: منابع این نگرش در میراث فکری ما بازهم موجود و زنده اند. وقتی آثار مولانا، حافظ، سعدی، ابن عربی، سهروردی و ملاصدرا را می خوانیم، هنوز می توانیم با افق فکری آنها ارتباط برقرار نماییم. این امکان، سرمایه ای پرارزش است که باید از راه آموزش، پژوهش و گفتگو به نسل های جدید منتقل شود.
رحمتی در انتها تصریح کرد: یکی از مهم ترین بخش های میراث فکری ما که باید از آن پاسداری نماییم، همین نگرش به انسان، حقیقت وجودی او و امکان یادآوری است. اگر این میراث را صرفا به موضوعی تاریخی و باستان شناختی تبدیل نماییم، بخش مهمی از ظرفیت زنده آنرا از دست خواهیم داد؛ اما اگر بتوانیم آنرا در نسبت با مسایل امروز بازخوانی نماییم، بازهم می تواند در فهم زندگی و وضعیت انسان معاصر نقش آفرین باشد.
منبع: عطر حرم
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان عطرحرم در مورد این مطلب