سید موسی دیباج :

زبان شناسی فردید ذوقی است نه علمی

زبان شناسی فردید ذوقی است نه علمی به گزارش عطر حرم استاد فلسفه دانشگاه تهران اظهار داشت: زبان شناسی فردید، زبان شناسی متافیزیكی و علمی نیست بلكه یك زبان شناسی ذوقی است. زبان شناسی فردید، همچون هنر های اوست ولی هنر فردید در زبان  شناسی او نیست.



خبرگزاری مهر، گروه دین واندیشه- سارا فرجی: ۲۵ مرداد ماه سالروز درگذشت احمد فردید بود. اندیشمندی که نظریاتش همیشه محل بحث و جنجال بوده است و موافقان و مخالفان خاص خودش را دارد. درباره فردید بسیار سخن گفته و نوشته شده است که خیلی از این مطالب تکراری و بعضاً نادرست است؛ بمنظور آشنایی بهتر با جنبه های کمتر پرداخته شده وی سراغ سید موسی دیباج، استاد فلسفه دانشگاه تهران که از شاگردان فردید بوده است رفتیم. دیباج در سال ۱۳۸۶ مجموعه یادداشت هایی که حاصل حضور وی در جلسات و سخنرانی های فردید است را با عنوان «آرا و عقاید سید احمد فردید: (مفردات فردیدی)» توسط انتشارات علم چاپ کرد. «فی المکان» و «حدود سیاسی، منابع قدرت، دولت و آنارشیسم» از دیگر آثار نوشته شده توسط این استاد فلسفه است؛ مشروح گفتگو را در ادامه می خوانید؛
*در ابتدا درباب شیوه آشنایی و نحوه معاشرتتان با مرحوم فردید بفرمائید.
بنده وقتی در اصفهان زندگی می کردیم تلویزیون نداشتیم، یک جایی به صورت اتفاقی برنامه ای که ایشان در سالهای پیش از انقلاب با آقای میبدی داشتند را دیدم و نخستین بار آنجا با یک سری از نظریاتشان آشنا شدم. بعدها در دانشکده ادبیات تهران وقتی دانشجو بودم در اتاقی که یادم هست شماره ۲۰۳ بود از پشت شیشه ایشان را دیدم. پس از آن در هم سخنی ای که با دکتر داوری داشتم، سوالی از ایشان پرسیدم که من را به فردید ارجاع دادند و گفتند که در جلسات مرحوم فردید شرکت کنم و از سخنان شان استفاده کنم. بنده هم سمعا و طاعتا پذیرفتم. با آنکه ایشان لهجه غلیظ یزدی داشتند و خیلی هم تند صحبت می کردند یادداشت های خیلی خوب و دقیقی هم از جلسات ایشان دارم که همگی در کتاب «آرا و عقاید سیداحمد فردید (مفردات فردیدی)» آمده است. بنده از محضر ایشان چیزهای زیادی آموختم، ولی اینگونه نبود که تحت تأثیر هرآنچه می گفت باشم و برای خودم پرسش هایی داشتم که بنا به دلایلی از بیان آنها اجتناب می کردم. با این وجود نباید فراموش کرد که ما اگر وارد مباحث هرمنوتیک شدیم به خاطر فردید است که از اهمیت هرمنوتیک سخن گفت و او بود که من را با مفهوم هرمنوتیک آشنا و به آن علاقمند کرد. البته بعدها من از هایدگر و هرمنوتیک فاصله گرفتم و امروز دیالکتیکی هستم، چون در هرمنوتیک هایدگر اصلاً جای کتاب الله نیست، بلکه جای لوگوس است.
نباید فراموش کرد که ما اگر وارد مباحث هرمنوتیک شدیم بخاطر فردید است که از اهمیت هرمنوتیک سخن گفت و او بود که من را با مفهوم هرمنوتیک آشنا و علاقمند کرد *یکی از حوزه هایی که مرحوم فردید در آن کار می کردند بحث درباره زبان شناسی بود. از نظر ایشان، خاستگاه همه زبان ها یکی است و ریشه های خیلی از کلمات در زبان های مختلف یکسان است. از نظر شما کاری که مرحوم فردید انجام می داد را می توان زبان شناسی دانست و او را بعنوان یک زبان شناس معرفی کرد؟
فردید را نباید بعنوان یک زبان شناس معرفی نمود، گرچه زبان هم می شناخت و به زبان های گوناگونی تسلط داشت او سانسکریت، پهلوی، آلمانی، فرانسه و انگلیسی می دانست، البته من فکر می کنم اینکه برخی او را زبان شناس می دانند خطای تعمدی است که از جانب بعضی ها صورت گرفته است. برای معرفی مرحوم فردید درست نیست که به حیطه زبان شناسی او رجوع نماییم. بله او کار زبان شناسی را به صورت ذوقی انجام می داد، اما نه به صورت حرفه ای و تخصصی. زبان شناسی فردید، همچون هنر های اوست، ولی هنر فردید در زبان شناسی او نیست و ورای آن است. یک سری از نظریات ایشان راجع به واژه ها چندان دقیق و علمی نبوده است؛ مثلاً کلمه طاغوت که به زئوس ربط می دهد اشتباه است، چون این کلمه اصالتاً یونانی نیست و به زئوس باز نمی گردد، بلکه به اصل آن در زبان حبشی بر می گردد. بدین سبب زبان شناسی فردید، زبان شناسی متافیزیکی و علمی نیست، بلکه یک زبان شناس ذوقی است.
*یکی از شاخص ترین نظریات مرحوم فردید راجع به غرب بود. دیدگاه او به غرب چیست؟
امتیاز مرحوم فردید نسبت به دیگر متفکران دوره معاصر این است که از غرب و آنچه در اندیشه غربی است بمراتب خیلی بهتر از بسیاری شرق شناسان آگاه است و این امتیاز ویژه اوست که اندیشه و اندیشمند ایرانی را بنیادهای متافیزیک غرب آشنا کرد. از این جنبه نه صادق هدایت و نه جلال آل احمد و فروغی و خانلری را نمی توان با او مقایسه کرد. هیچکس اندازه او از جهان غرب و دیگری آگاه نبوده است. بنا بر این فردید هیچ گاه از تاریخ ایران محو نخواهد شد. همراهی با فردید مهمست چنانکه مخالفت با او هم مهم می باشد.
*آیا از نظر شما خود فردید چنانکه در سخنرانی هایش می گوید، غرب زده است؟
بله خودش می گوید غرب زده بسیط است و بسیاری هم این جمله ایشان را تکرار می کنند، ولی به زعم بنده و افرادی مثل دکتر اعوانی، غرب زدگی فردید، غرب زدگی مضاعف است و این البته به صورتی تکریم اوست نه تنقیصش. او کسی بود که بر غرب زدگی اش آگاه بود، در صورتیکه بسیاری افراد غرب زده هستند و به آن آگاهی ندارند. کسانی که فردید را غرب زده بسیط می دانند معلوم است که نه می دانند غرب زدگی چیست و نه از اندیشه غربزدگی آگاه هستند. فردید، غرب زده مضاعف است، چون خیلی از ملاحظات فلسفی او محل تردید است که به مبانی دینی ما و وحی بازگردد. مثلاً رجوع او به تاریخ، خودش غرب زدگی است. فردید در «زمان»، گرفتار غرب زدگی است و به رغم این همه آگاهی که درباره زمان دارد، ولی در بیان آن گرفتار غرب زدگی می شود. زمان، ادوار تاریخی و زمان نیست و این اشکال در فردید وجود دارد که زمان را همان ادوار تاریخی می داند. زمان در قرآن که به آن سوگند خورده می شود، «والعصر» یک «اسم» است. اگر بگوئیم اسماً خدا در اختلاف زمان مظاهر گوناگون دارند، شرک است. غیر از احد خدای دیگری نیست. زمان اسم احد است. قل هوالله احد.
بنابراین اگر در نظریات فردید دقیق شویم می بینیم که غرب زدگی در مبانی وی هست. فردید وقتی از اسماالله سخن می گوید، از اسم آنچنان که باید سخن نگفته است، نگفته «احد» و «واحد» و «اول و آخر» چیست. گاهی اوقات هم وجود را اسم می داند، در صورتیکه وجود اسم و صفت نیست. فردید اسم را در همان مدلول کلی فلسفه تلقی می کند که همین بزرگترین نشانه غرب زدگی اوست. یا مثلاً شیوه رجوع وی به قرآن، کافی و درست نیست. مبحث اسماءالله باید مبتنی بر معرفت قرآنی باشد، چون قرآن مرجع اول و آخر است و بدون قرآن کسی نمی تواند ادعای اسلام کند. بدون قرآن دعوت به پسفردا یا آخرالزمان هیچ است. فصوص الحکم مبتنی بر معارف قرآنی و حدیث است، ولی مشخص نیست که اسماء اللهی که او معرفی می کند، مبتنی بر اسماءالله قرآنی باشد. بیشتر بنظر می رسد که تاریخی- متافیزیکی و قدری هم هگلی است. مرحوم فردید به شریعت تاکید می کرد، ولی استلزام عملی شریعت غیر از استلزام نظری است و لازم است که این دو باهم یکی بشود. خلاصه که فردید خیلی مهم می باشد، ولی متأسفانه آن قدر پس از فردید دشمنی ها مقابل او زیاد شد که فرصت نقد گرفته شد و نظریات ایشان مورد نقد و بررسی قرار نگرفت. دشمنی با فردید بی فایده است و هرچه با او بیشتر دشمنی شود بر منزلت او افزوده می شود.

*چرا فردید را آن قدر مهم می دانید؟
از پس از فردید می توانیم بگوئیم که برای شناخت اندیشه غربی باید او را مطالعه کرد. این فردید است که سروش را سروش و داوری اردکانی را داوری اردکانی می کند.- با همه احترامی که بنده نسبت به آقای داوری اردکانی داشته و دارم- ولی داوری اردکانی آنجا که با فردید همراهی می کند شایسته تر است تا آنجایی که از فردید جدا می شود، چون از جایی که جدا می شود دیگر آن اهمیت اندیشه قبلی را ندارد. البته این را باید ذکر کنم که آقای داوری اردکانی شخصیت مستقلی است و اگر فقط بخواهیم بعنوان شخصیت و نه نظر و اندیشه بخواهیم این دو نفر را مقایسه نماییم، دکتر داوری از نظر شخصیتی بسیار بالاتر از فردید و انسان بسیار بزرگی هستند؛ اما مقام نظر با مقام شخصیتی متفاوت می باشد. در مقام نظر، دکتر داوری اردکانی در کنار فردید بهتر است، البته آقای دکتر داوری، سهم عظیمی به گردن بنده دارد و بنده نسبت به ایشان ارادت دارم.
این فردید است که سروش را سروش و داوری اردکانی را داوری اردکانی می کند.- با همه احترامی که بنده نسبت به آقای داوری اردکانی داشته و دارم- ولی داوری اردکانی آنجا که با فردید همراهی می کند شایسته تر است تا آنجایی که از فردید جدا می شود چون از جایی که جدا می شود دیگر آن اهمیت اندیشه قبلی را ندارد *برخی از او بعنوان نظریه پرداز خشونت نام برده اند. با توجه به این که شاگردی وی بوده اید و با ایشان نشست و برخاست داشته اید، شما نظرتان راجع به این مساله چیست؟
علی رغم همه چیزهایی که راجع به خشونت فردید می گویند، شخصیت فردید بسیار نرم بود و ایشان هیچ نسبتی با خشونت نداشت.
*در فیلم ها و نوارهای گفتگویی که از ایشان به جا مانده، ادبیات تند و تیز ایشان قابل مشاهده می باشد.
شاید برخی معتقد باشند که طوری حرف بزنیم که به هیچکس برنخورد، از این نظر، فردید اینگونه نیست و صراحت دارد. تندی فردید مقابل غرب زدگی و استضعاف فکری بود، نه مقابل افراد. او دشمنی با شخص خاصی نداشت. به نظر من غلبه نام فردید سبب کینه خیلی ها شد و این کینه همچنان باقی مانده است. در فلسفه و سیاست فردید، مفهومی به نام خشونت وجود ندارد. اگر در برنامه های تلویزیونی که ایشان هستند می بینید که پرخاش می کنند، به خاطر این است که از او پرسش های سست و بی بنیاد پرسیده می شود. شما هم اگر به سن او برسید و ادراک او را داشته باشید، از پرسیدن چنان سوالاتی عصبانی می شوید، ولی به طورکلی به نظر من اینها مسائل جدی و قابل طرحی نیست.
*آیا می توان او را یک فیلسوف سیاسی دانست؟
فردید فرد سیاسی بود، ولی نه به این معنا که به حزب یا جریان خاصی تعلق داشته باشد. وی در سیاست جمهوری اسلامی ایران سهم بزرگ و عمده ای دارد. شناخت ما از غرب و در مقابل بودن با غرب را ما از فردید داریم، اما اگر بخواهیم او را یک فرد سیاسی از این منظر که دنبال منافع خاص و بهره بردن شخصی از حزب یا گروهی باشد بدانیم خیر، او فیلسوف سیاسی نیست. از طرفی او تعریفی از قدرت، منزلت نگاه مردم، آگاهی مردمی، مشروعیت قرآن، رابطه قدرت و مشروعیت دشمن و شناخت دیگری ندارد و از این منظر هم نمی توان او را فیلسوف سیاسی دانست ولی در آن موثر بود.
امروز بعضی از اطرافیان فردید می خواهند او را با لیبرالیزم جعل کنند، در صورتیکه این نشدنی است و یک نوع در مقابل حقیقت ایستادن و دروغ گفتن است. مثلاً تفسیر فردید با اندیشه های مرحوم شریعتی اصلاً کار درستی نیست.
درباره موضوع خشونت باید بگویم که خشونت از سیاست، جدایی ناپذیر است. مثلاً این انفجار بیروت که اخیراً صورت گرفت همراه با خشونت بود. امروز اگر فردید زنده بود درباره قاسم سلیمانی سخن می گفت و او را تکریم می کرد، یا مثلاً درباره فاجعه بیروت نظر می داد. درحالی که امروز خیلی از طرفداران ایشان که برخی هم مسئول شده اند و به جایگاهی رسیده اند، از ترس از دست دادن جاه و جلال و موقعیت شان، کمترین کلامی را راجع به سردار سلیمانی نمی گویند. آیا تکریم از قهرمان ملی و مقام شامخ شهدا ناشی از خشونت است؟ فردید کسی است که وقتی بسیجی ها در خیابان رژه می رفتند آنها را تکریم می کرد و با گریه از اینها یاد می کرد.
امروز بعضی از اطرافیان فردید می خواهند او را با لیبرالیزم جعل کنند در حالی که این نشدنی است و یک نوع در مقابل حقیقت ایستادن و دروغ گفتن است. مثلاً تفسیر فردید با اندیشه های مرحوم شریعتی اصلاً کار درستی نیست *به عقیده شما فردید یک فیلسوف است یا حکیم؟
فردید، هایدگری نیست، به رغم اینکه معروف است او هایدگری است. چون هایدگر در سراسر کتاب هستی و زمان خود از «دازاین» می گوید، اما فردید درباره «دازاین» چیزی نگفته است. او درباره کلیت اندیشه هایدگر نظر دارد و آنرا مغتنم می داند، ولی هایدگری به آن معنا که خیلی از اساتید دنیا هستند، نیست. مثلاً مفهوم «گشت» هایدگر را ذوقی تعبیر و از منظر خودش تحلیل و استنباط می کرد، ولی هرمنوتیک متنی وجود نداشت و از متن هایدگر استفاده نمی کرد. کما اینکه فردید را نمی توان مفسر ابن عربی دانست، چون تفسیر او از ابن عربی ذوقی و مبتنی بر یافته های خودش است.
به نظر می آید که استاد بنده، فردید در هایدگر و ابن عربی فرصتی برای اندیشیدن یافت و این اندیشه ها را از منظر خودش بیان کرد. وی فیلسوف به معنای غربی آن و چیزی که در تاریخ فلسفه تعریف شده است، نیست؛ مثلاً بنده وقتی در آمریکا مشغول تحصیل بودم دوبار برای او نامه نوشتم و راجع به هرمنوتیک که حوزه تخصصی بنده است و راجع به آن حرف دارم، پرسیدم، ولی هیچ جوابی به بنده نداد. من هر روز بیشتر از قبل آگاه می شوم که نظریات هایدگر با ابن عربی قابل جمع شدن نیست، کما اینکه هایدگر با اسلام هم قابل جمع شدن نیست، چون در هایدگر، توحید ضعیف است. هایدگر فیلسوف تثلیث است درحالی که ابن عربی، موحد و مسلمان و عارف بالله است. فردید، یک فرد حکیم و بالاتر از آن یک شخصیت موثر و غیرقابل انکار در تاریخ معاصر ایران است و طرد او امکان پذیر نیست و اگر کسانی چنین فکری دارند باید تاریخ پنجاه ساله ایران را مجدد بخوانند. فردید ما را به فضاهای جدیدی برای اندیشیدن سوق داده است.
*به عنوان سوال پایانی اینکه اگر مرحوم فردید امروز زنده بود از او چه می پرسیدید؟
هزاران سوال؛ بنده در جوانی در محضر اساتید سکوت و بیشتر استفاده می کردم، ولی اینگونه نبود که سخنی نداشته باشم، ولی اگر الان بودند من هم کمی از حجب و حیای جوانی درآمدم سوالات خیلی از او می پرسیدم و گوش می دادم ولی خیلی از سخنان ایشان را نمی پذیرفتم.


منبع:

1399/05/28
10:11:34
5.0 / 5
1420
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۷ بعلاوه ۳
عطر حرم

atreharam.ir - حقوق مادی و معنوی سایت عطر حرم محفوظ است

عطر حرم

عطر و ادکلن و اسانس