یادداشتی از حسینعلی رمضانی؛

ساده ­سازی معادله پیچیده زمان و مكان

ساده ­سازی معادله پیچیده زمان و مكان عطر حرم: قیصری در رسالهˮمعمای زمانˮ بیان می ­دارد كه زمان نه آغازی دارد و نه پایانی؛ زمان، قابل تقسیم نیست و آنچه كه ما آن­را بخش می نماییم تنها در پندار ماست.



به گزارش عطر حرم به نقل از مهر، ساده ­سازی معادله پیچیده زمان و مكان، یادداشتی است كه توسط دكتر حسین­علی رمضانی دكترای مهندسی سیستم­های فرهنگی، مدرس دانشگاه و كارشناس علوم انسانی نوشته شده كه در ادامه از نظر شما می گذرد:
زمان(Time) و مكان(Location) دو مفهوم معرفتی – هستی می­ باشند كه در خلال بدو تفكر و خلقت همچون دغدغه­ های فلسفی انسان بوده است؛ در سیر تفلسف انسان، این دو مبحث در هاله ­ای از ابهام قرار داشته و با عنایت به عدم شفافیت در نمود و بازنمود هستی ­شناسانه و معرفت­ شناسانه، معدود اندیشمندی به خود این جرأت را داده تا وارد این وادی شده و طرح سؤالی بنیادی از "چیستی زمان و مكان؟" را مطرح نموده و یا با رو در رو شدن با این سؤال، پاسخی متقن عرضه نماید.
چنانچه نظام هستی را بر پایه ماده بگیریم، دو بعد زمان و مكان بر آن چیرگی می ­یابند. زمان امری اعتباری و جعلی از واقعیت و ذات مكان است. به قول ارسطو "زمان عبارت است از شمارش حركات بر حسب قبل و بعد"(كاپلستون، 1368: 368) به بیان دیگر زمان عرضی بر ذات مكان و تابع آن می ­باشد. جابه جایی مكانی است كه باعث هویت­ یابی زمان در عدد می­ شود. در نتیجه می­ توان اظهار داشت كه زمان مستقل نبوده و در حوزه واقع و ذهن، امری كاملاً ذهنی و انتزاعی محسوب می­ شود، چنانچه داود بن محمود قیصری (سده هشتم هجری) در رساله"معمای زمان" بیان می ­دارد كه «زمان نه آغازی دارد و نه پایانی؛ زمان، قابل تقسیم نیست و آنچه كه ما آن­را بخش می نماییم تنها در پندار ماست» درك زمان منوط به درك حركت ماده فیزیكی است و این بر پایه فضای حاكم بر طول، عرض و عمق می ­باشد.
در زیر – زمان (Sub - Time) ثانیه، بر پایه تكانه­ های مكانی ماده سزیوم تعریف می­ شود و یا به بیانی دیگر ثانیه مدت زمانی است كه اتم سزیوم 133 (Cs - 133) در حالت پایه ۹٬۱۹۲٬۶۳۱٬۷۷۰ بار نوسان می كند و در بین ـ زمان (Mid - Time) روز، برآمده از حركت وضعی مكانی زمین به دور خود بوده و در بَر – زمان (Top - Time) سال، بر پایه جابه جایی مكانی زمین به دور خورشید و حركت انتقالی شكل می ­گیرد. انسان در جهت تنظیم امور از استاندارد ثانیه، روز و سال و تقسیم آنها در اعداد منظم و تقسیم ­پذیر بهره می گیرد.
اگر مكان را در ابعاد طول، عرض، عمق= فضا (Space) فرض نماییم، در حوزه فیزیك كه جمع زمان – مكان (Time - Location) است، همه در دایره حركت دورانی(حركت راست به چپ!!) یك لایه از هستی صورت می ­پذیرد. در حالیكه نظام هستی بر لایه ­ها و طبقات بنا نهاده شده است.
شبكه هستی با نگاه انطباقی و ذومراتبی، محدود به این دو بعد زمان و مكان و یا فضا – زمان(Space-time) نخواهد بود؛ بلكه ابعاد، هویت و معنایی دیگر به خود خواهد گرفت. چه بسا چارچوب زمان و مكان با سرنشینانی از جنس انسان با تقدّم و تأخر مكانی پدیده ­ها، معنایی جدید را به مدرِك عرضه نماید، این در شرایطی است كه اگر موجودی به طبقه­ای دیگر از هستی انتقال یابد، این ساختار شكسته شود و حقیقت هویت دیگری بر تن نماید. معادله زمان از حالت اطلاق به سمت نسبیت میل می ­نماید، زمان در فضایی منقبض و در فضایی دیگر منبسط می ­شود. برای نمونه می­توان به عالم خواب در مقابل عالم خاك اشاره داشت كه در آن قواعد حاكم بر زمان ـ مكان ماهیتی غیر فیزیكال به خود می­گیرد. در این­جا معنای "انتظار" هم باید مطرح شود؛ در خصوص اینكه در انتظار، "زمان" بر خلاف عالم خواب منبسط می­ شود؛ این در شرایطی است كه در عالم خواب زمان حالت انقباضی به خود می­ گیرد. قبض و بسط زمان در دو فضای خواب و انتظار، دو هویت مجزا و مستقل به خود می­ گیرند. نسبیت فضا – زمان در اینجا معنا یافته است.
هستی به میزانی كه از دایره زمان – مكان خارج شده و میل به بالا پیدا می­ كند؛ در دید سه بعدی، حالت مخروطی می ­گیرد و در حالت دو بعدی، به صورت یك شكل مسطح؛ منظوم ه­ای با هسته مركزی(Core System) و ثقل "توحید فعلی" قابل تصور است؛ در توحید ذاتی حضرت حق در دایره هستی و وجود قرار نمی ­گیرد و وجود كه بر دایره دو امر فضا – زمان استوار است به اشارت "كُن" پدیدار و به منصه ظهور و وجود رسیده ­اند و معنای "شیئیت" از ابتدا و در زمان ذاتی به اذن الله هویت یافته است و هستی، هست شد. "إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ"؛ و بزرگترین راز عالم در اینجا خویش را نشان می ­دهد و آن "كُن" می ­باشد؛ كه در جایی و در مقالی دیگر در این راستا قلمی و سخنی به اشارت بیان خواهیم داشت.
با پذیرش ذومراتب بودن هستی به شكل مخروطی و تغییر ماهیت زمان – فضا در عوالم دیگر چه بسا معادله چند مجهولی معمّرین، سعه وجودی ائمه اطهار(ع)، شهدا بعنوان ناظرین عالم بالا به عالم مادی و فیزیكی حلّ شود. آنها هستند و بعنوان واسط بین عالم خلق و عالم امر عمل می ­كنند. می­ بینند و می ­شنوند و به اذن الهی در كون و مكان دخل و تصرف می­ كنند. مزار و مضجع آنها در بعد فیزیكی مكان مند است، اما سعه معنایی آنها تا بیكران هستی خواهد بود و در اینجا زیارت قبور و مزار شریف آنها هویتی دیگر می­ یابد.
انسان اگر بر روی زمین كه در حركت وضعی و انتقالی دائمی به سر می­برد، چنانچه با نگاه انطباقی و گذر از كثرات، حركت، تغییر و تحول، میل به عوالم میانی یابد، در نهایت به نقطه صفر زمان – مكان می­رسد. چه بسا قانون نسبیت انیشتین اینجا معنا یابد. هر چه از دایره عالم فیزیك و ماده با سرعت بالا دور شویم و میل به نور پیدا نماییم، زمان میل به صفر شدن به خود می­ گیرد. زمان گذشته، حال و آینده بر پایه حركت نور شكل می­ گیرد. كثرات میل به وحدت، تغییرات میل به ثبات، ماده میل به مجرد و چه بسا حركت به سكون مایل شود.
از منظر ناظر در عالم بالا به عالم پایین، معنای زمان و هویت مكان با آنچه ما درك می­ نماییم كاملاً متفاوت خواهد بود؛ بدین معنا كه اگر ما بر این كره خاكی در گردش وضعی و انتقالی روز و شب و سال را مكاناً و در بعد زمان بر مبنای و توان ناطقیت با ابزار ذهن به صورتی انتزاعی و عددی این اوقات را درك می­ كنیم؛ برای آن موجود و شی­ء كه در طبقه دیگری از این عالم ناظر بر فضا – زمان می ­باشد، دیگر زمان بر پایه حركت زمین در دو حالت وضع و انتقال نخواهد بود؛ چه بسا اصلاً گذشته، حال و آینده­ای وجود نداشته باشد.
با پذیرش این نكته كه عالم هستی را ذومراتب ببینیم، در برابر برخورد با آن، انسان برای كسب حقیقت در حوزه معرفتی چگونه عمل می­كند؟ بدین­ معنا كه چه ابزار معرفتی در انسان به ودیعه نهاده شده كه بتواند به آنچه در لایه ­های هستی نهفته است دست یابد؟ چه بسا در عالم مادی با ابزار چشم كه طول، عرض، عمق و با ذهن و انتزاع، فضا را درك كرده و تحول؛ چه در سیر كمال و چه در سیر فنا را در پدیده ­ها با قاعده كلی "تغییر" درك نموده و با تصویرگری و عدد و هندسه به توصیف پدیده ­ها می ­رسد! اما در عوالم دیگر چه خبر است و قوه درّاكه انسان چه باید باشد و مقرر است چه چیز (شی­ء) را دریافت نماید. این امر از دید پارمنیدس از حوزه وجود و لاوجود مورد تحلیل قرار گرفته و بر غیر واقعی بودن تغییر و توهمی بودن آن نظر دارد. با ابزار گوش می ­توان مفهوم را شنید و منطق حاكم بر پدیده­ ها را یافت.
درگیر شدن با مفاهیم برای درك قواعد حاكم بر نطق انسان به عالمی دیگر به نام "متافیزیك" – و این همان فلسفیدن دائمی انسان در عرصه مفاهیم با ابزار عقل مفهوم ­ساز و قیاس ­گر است - انتقال می­یابد. اگر با چشم به دنبال علت پدیده ­ها می ­باشیم با گوش به دلایل و منطق حاكم بر نطق پدیده ­ها و روابط حاكم بین آنها، نظر داریم. اینجا سخنی دیگر مطرح می­شود و آن وحدت بین عالم هستی(آفاقی و انفسی) با عالم معرفت انسانی مطرح است كه باید با دید حكمی – اجتهادی بدان نظر افكند؛ چه بسا با دید فیزیكی – فلسفی ماده ­زده هیچ ­گاه انطباق و وحدتی برای این دو ساحت نتوان تولید كرد! اما از نظر حقیر این امر امكان­ پذیر می ­باشد.
برای رسیدن به درك صحیح از عوالم دیگر با عنوان "غیب"؛ "اَلَّذِینَ یُوْمِنُونَ بِالْغَیْبِ"، چه باید كرد و از چه مسیری عبور نمود؟ ابعاد وجودی عالم غیب چیست؟ ابزار كسب معرفت عوالم میان – هستی چیست؟ پاسخ اولیه آن را شاید در قرآن و كلام حضرت حق یافت. ابزار معرفتی برای كسب حقایق عوالم غیب "قلب" می­باشد كه با رویكرد تزكیه ای"...یُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ.." می­توان به آن علوم نایل شد. باور و ایمان به وجود عالم یا عوالم دیگر، خوف از آینده مبهم و حزن از گذشته از دست رفته را می زداید"...لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ...". دلیل آن هم چیزی جز انتقال یافتن از عالم فیزیك به عالم بالاتر نیست. با این كار مؤمن دایره دید و چشم ­اندازش فراتر از دایره زمان – مكان خواهد بود. با تعلیم می ­توان چشم و گوش را رشد داد، اما با تزكیه می­توان قلب را صیقل داده تا نور حقیقت بر جان قابل انسان مؤمن ساطع شود؛ كه "قال رسول الله صلی الله ضد و اله: لَیسَ العِلم بِكَثرَة التَعلِیم و التَعّلُم بَل هُوَ نُورٌ یَقذِفُهُ الله فِی قَلبِ مَن یَشَاء".
چنانچه عالِم در عالم فیزیك و در دایره زمان – مكان به كشف(Discover) می­پردازد، فیلسوف در عالم واسط متافیزیك به سر می ­برد و عارف در عالم عالی و فرازمان – فرامكان در معنا غوطه­ ور می­ باشد؛ اگر عالم ماده بر پایه فیزیك و در دایره فضا – زمان و با ابزار حسی قابل مشاهده می باشد، در عالم میانی با ابزار عقل به تنزّل معنا در قالب مفاهیم، اعداد و اشكال اقدام می ­نماییم، عالم بالا و علوی را فقط با ابزار قلب می­توان دید و شنید، آن­گاه كه چشم و گوش سَر بسته شد، چشم و گوش سِر و قلب باز می­ شود و قابل شنیدن اسرار و دیدن حكمت ­ها، پس پرده عالم هستی می­شود. مقدمه شناخت دیگری؛ اعم از جماد، نبات، حیوان، انسان­های دیگر و موجودات بین عوالم، تنها با استفاده از شناخت "خود" حاصل آید، كه "عن أمیرالمؤمنین ضد السلام: أفضَلُ الحِكمَة مَعرِفَة الإنسَان نَفسَهُ وَ وُقُوفُه عِندَ قَدرَهُ".
سوال را در انتهای این بحث باز می­ گذارم كه معنای آیه شریفه "... سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ.."، منظور از آیات انفسی؛ وجود مصادیقی از عوالم بالا است كه با استفاده از دل می­ توان آنها را شكار كرد؟ یا منظور آیاتی است كه فقط در درون و بر پایه تربیت نفس وجود می ­یابد؟

1397/03/27
15:12:54
5.0 / 5
4100
تگهای خبر: دین
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۸ بعلاوه ۵
عطر حرم

atreharam.ir - حقوق مادی و معنوی سایت عطر حرم محفوظ است

عطر حرم

عطر و ادکلن و اسانس