یادداشت؛

عالم فیلسوف گاهی جزء نانوشته‎ها و نااندیشیده‏ هاست

عالم فیلسوف گاهی جزء نانوشته‎ها و نااندیشیده‏ هاست عطر حرم: عالَم فیلسوف گاهی جزء نانوشته‎ها و نااندیشیده‏ هاست. هر فلسفه ای برای خود عالمی دارد و فیلسوف در آن عالَم اندیشه می كند.


به گزارش عطر حرم به نقل از مهر، مطلب زیر یادداشتی از عبدالله صلواتی، دانشیار دانشگاه شهید رجایی تهران درباره فلسفه و فیلسوف است كه در ادامه می آید؛ اوایلی كه با فلسفه آشنا شدم گمان می كردم جوهره و همه كاره فلسفه، برهان است؛ با این توضیح كه اگر برهان را از فلسفه حذف نماییم فلسفه ای در كار نخواهد بود. فیلسوف به سود ادعاهایش دلیل می آورد و تلاش می كند برهان دیگران را هم به دقت بررسی می كند و پرسش های مكرر و دقیق درباره مسائل مطرح می كند و به امری كه در تور برهان در نیامد توجهی نمی كند و در یك كلام، برهان سرنوشت همه چیز را در فلسفه تعیین می­ كند و بیرون از برهان و پشت صحنه آن چیزی نیست. به تعبیری برهان از چیزی فرمان نمی گیرد اما همه چیز فلسفه و فرمان فلسفه را در دست دارد. اما بعدها این پرسش برایم عنوان شد كه یك فیلسوف چرا برخی مسائل را مسكوت می­ گذارد و برهانی به سود آن عرضه نمی­ كند؟ و چرا گاهی برای مسائلی فرعی و حاشیه ­ای براهین مختلف و پی به دنبال عرضه می­ كند؟ چرا گاهی تمام توش و توانش را به كار می گیرد تا ادعایی را نفی یا اثبات كند اما همو در نسبت با ادعاهای دیگر چنین حساسیتی را ندارد؟ این پرسش های مكرر من را به منطقه و قلمرو متفاوت و كمتر دیده شد چه از فلسفه رهنمون كرد؛ قلمروی كه به برهان جهت می دهد در این قلمرو، كه سنخ روانی متفكر هم نقش آفرینی می كند؛ مؤلفه های دیگری چون عالَم فیلسوف، طرح فیلسوف و رهیافت او حضور پررنگی دارند كه در هر یك از سنخ روانی، طرح، عالَم، و رهیافت، ایماژ فیلسوف از خودش از عالَم و دیگری اهمیت كانونی دارد. عالَم فیلسوف گاهی جزء نانوشته‎ها و نااندیشیده‏ هاست. هر فلسفه ای برای خود عالمی دارد و فیلسوف در آن عالَم اندیشه می كند. مثلاً فلسفه اسلامی به صورت عام و فلسفه صدرایی به طور خاص در عالم اسلام رشد كرده و گسترش یافته است، همین‎طور فلسفه افلاطون و ارسطو در عالم یونانی جوانه زده و توسعه پیدا كرده است. همچنین، مقدم بر دانش فلسفی، فیلسوف طرحی دارد كه مجموعه مسائل، اصول و قواعد و گزاره‎های فلسفی خویش را بر مبنای آن طرح پیش می‎برد، مثلاً طرحی كه در یونان برای فیلسوفانی همچون ارسطو و افلاطون مطرح بود، طرح دانایی بود كه انسان می‎تواند زندگی خویش را بر مدار و مبنای دانایی بنا كند، بر خلاف فیلسوفان پیش از سقراط و افلاطون كه بعضی از آنها متفكران سوفسطائی بودند كه با تفكر و ادبیاتی كه داشتند علی القاعده، تعقل و عقلانیت را مبنای زندگی نمی‎دانستند. در عالَم اسلام طرح فیلسوفان معمولاً طرح وحیانی است، یعنی دین و فلسفه را در یك راستا می‎دانند و نه متعارض با هم. اوج این طرح را در ملاصدرا می‎بینیم وی در تفسیر قرآن در حد دو سطر خیلی كوتاه اشاره می‎كند و می‎گوید فلسفه، تفكر و پژوهش درباره وجود است و اصل وجود را خداوند، پیامبر، كتاب آسمانی و فرشتگان شكل می دهند، ازاین رو می‎توان نتیجه گرفت كه اصل تفكر فلسفی از نظر ملاصدرا تأمل و پژوهش درباره خداوند، انبیاء، كتاب آسمانی و ملائكه الله است. این به شكلی طرح ملاصدرا است، به این اعتبار طرح‎ها معمولاً نانوشته و نااندیشیده هستند كه فیلسوف آن را به صورت ضمنی در جایی از فلسفه‎اش طرح می‎كند، یا اگر فلسفه‎اش را خوب واكاوی نماییم پیش فرض‎هایی در آن است كه به واسطه آن پیش‎فرض‎ها می‎توان طرح فیلسوف را استنباط كرد. وقتی طرح و عالَم فیلسوف عوض می‎شود، خود به‎خود و به لحاظ سیستمی یك سری از مسائل جدید در فلسفه راه پیدا می كند و بعضی از مسائل گذشته از دایره تفكر فلسفی خارج می‎شود. این چیزی است كه می‎توان با تحلیل طرح و عالم آن را در فلسفه رصد كرد. در صدد آن نیستم كه بگویم فیلسوف مادام العمر تحت سیطره سنخ روانی اش و برخی ایماژها و عالَمی كه در آن هست قرار دارد، ایماژها و سنخ روانی انعطاف پذیر و گشوده هستند حداقل در فیلسوف چنین است و طرح فطرت ثانی و ثالث در فلسفه صدرایی تأییدی بر گشوده بودن ایماژها و سنخ روانی است. زمانی كه فیلسوف از فطرت نخست به فطرت دوم و در ادامه به فطرت سوم رسید حال و هوای تفكرش و جهت براهینش و ایماژهایش تغییر می كند. مسائلی كه برایش در فطرت اول یا دوم موضوعیت داشت و دلشوره اثبات یا انكارش داشت دیگر، آن مسائل در فطرت سوم برایش مثل گذشته اهمیت ندارد. یا مسائلی را كه در فطرت دوم نمی توانست آن را دریابد در فطرت سوم به فهمش نائل می گردد. بعنوان مثال: در فلسفه صدرایی، فهم مسائلی چون اتحاد عاقل و معقول نیازمند قرار گرفتن در منطقه فطرت سوم است. در این حالت برهان در حاكمیت فطرت شخص است و با فرمان فطرت می­ رود آنجا كه مقرر است برود. به نظر می رسد فرایند برهان آوری در فلسفه صدرایی از جانب عالَم و طرح دینی او و ایماژهای شكل گرفته در این عالَم مدیریت می ­شود؛ ایماژهایی همانند خدا به مثابه اصل وجود؛ فلسفه به مثابه سفر؛ فلسفه به مثابه تعالی وجودی انسان؛ انسان به مثابه آیه و همان­طوری كه این ایماژها در فطرت مشخص و عالَم خاصی شكل می گیرند ایماژها هم می توانند مقدمات تولد فطرت جدید را فراهم آورند، یعنی رابطه تعاملی میان فطرت و عالَم و طرح با ایماژ برقرار است و همین رابطه تعاملی میان ایماژ و برهان برقرار است، یعنی ایماژها هم عهده دار جهت دهی و قبل آن شكل گیری برهان هستند و هم برهان، می تواند ایماژهای قبلی را تغییر دهد یا ایماژهای جدیدی را پدید آورد و فلسفه به طور عام و فلسفه صدرایی به صورت خاص در این تعامل سازنده شكل می گیرد و غفلت از این تعامل و فروكاست این تعامل به برهان صرف یا ایماژ صرف ما در در ارزیابی فلسفه بخصوص فلسفه ملاصدرا دچار خطاهای سرنوشت ساز می­ كند.

1397/03/05
14:33:35
5.0 / 5
4221
تگهای خبر: اسلام , دین
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۵ بعلاوه ۳
عطر حرم

atreharam.ir - حقوق مادی و معنوی سایت عطر حرم محفوظ است

عطر حرم

عطر و ادکلن و اسانس