آیت الله قرهی مطرح كرد؛

چگونه كراهت از مرگ را برطرف كنیم؟، آیا خوف، عقلانی است؟

چگونه كراهت از مرگ را برطرف كنیم؟، آیا خوف، عقلانی است؟ عطر حرم: آیت الله قرهی اظهار داشت: آنچه كه از عقل سلیم، انتظار می رود، این است كه در باب خوف، فقط تن به خوف ممدوح می دهد، نه خوف مذموم. خوف اصلاً از میوه های قوّه غضب است.


به گزارش عطر حرم به نقل از مهر، سیصد و نود و نهمین جلسه درس اخلاق آیت الله قرهی با موضوع: راه مرتفع ساختن خوف های مذموم درمحل مهدیه القائم المنتظر(عج) برگزار گردید. مشروح این جلسه را در ادامه می خوانید؛آیا خوف، عقلانی است؟آنچه كه از عقل سلیم، انتظار می رود، این است كه در باب خوف، فقط تن به خوف ممدوح می دهد، نه خوف مذموم. خوف از یك جهت، صحیح است و اصلاً از میوه های قوّه ی غضب است كه بیان كردیم: این غضب، گاه اگر عنوان الهی پیدا كند، شجاعت می گردد و در غیر این صورت، یا تهوّر و یا جبن (ترس)، به حساب می آید. این جبن كه در وجود انسان هست، حال خوفیّه دارد، امّا آیا هر خوفی، غلط است؟ كما این كه تهوّر كه حال شجاعت را دارد، شجاعت نیست و بی باكی بدون عقل است و طبعاً انسان را گرفتار می كند. خوف هم همین حال را دارد، اگر این خوف، از سیطره ی عقل سلیم نباشد، مذموم است، امّا اگر در سیطره ی عقل سلیم باشد، عین عبادت و عقل است. چگونه كراهت از مرگ را برطرف كنیم؟بیان كردیم: در مورد خوف مذموم، انواع مختلفی موجود است. بعد از چهار خوفی كه در جلسات گذشته اشاره كردیم، به خوفی رسیدیم كه عنوان این خوف، خوف از مرگ است. یعنی خوف این كه انسان از این دنیا می خواهد برود. بیان كردیم: یك دلیل این است كه مرگ را نابودی و فنا می بیند. بنابراین چون آن را نابودی می بیند، از مرگ می ترسد. اولیاء خدا و عرفا بیان می كنند: صورت اوّلیّه این مطلب، هیچ اشكالی ندارد؛ چون این، كراهت انسانی است. امّا نمی داند كه این، حقیقتش، چیز دیگری است. در بحارالانوار، جلد 72، پیغمبر اكرم، محمّد مصطفی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) فرمودند: «شیئان یكرههما ابن آدم»، دو چیز است كه فرزندان آدم، از آن كراهت دارند و برایشان ناخوشایند است. معلوم می گردد تمام فرزندان آدم این را دارند. اوّلی را حضرت می فرمایند: «یكره الموت»، اوّلی، كراهت از مرگ است. بنابراین بزرگان و اعاظم حسب این روایت شریفه می فرمایند: همه ی انسان ها، ولو مؤمن هم از مرگ كراهت دارد و ادامه ی روایت هم همین را بیان می فرماید. حضرت نوعی تبیین می فرماید كه معلوم می گردد همه بدشان می آید و ناخوشایند است، منتها حضرت توضیح می دهد كه بدانید این كراهت، اشكالی ندارد، اگر این خصوصیّت را داشته باشد و از سویی هم اشكال دارد، اگر این خصوصیّت را داشته باشید. حضرت می فرمایند: «و الموت راحة للمؤمن من الفتنة»، امّا مرگ، برای مؤمن، راحتی است از بلاها، گرفتاری ها و فتنه ها. یعنی مؤمن هم از مرگ، ناراحت است، امّا خبر ندارد كه مرگ، او را خیلی از فتنه هایی كه اتّفاق می افتد، راحت می كند. البته نه این كه دنیا، بد است و مؤمن باید بگوید: بروم تا راحت شوم. یعنی بعد از این زندگی كه الآن دارد، اگر ادامه پیدا كند، امكان دارد فتن و آزمایشاتی پیش بیاید كه او نتواند در این فتنه ها و آزمایش ها سربلند بیرون بیاید. این مطلب حتّی در مورد برخی از بزرگان ما كه از دنیا رفتند و امیدی به آنان بود، صدق می كند. وقتی به بعضی از اعاظم می گفتیم: فلانی چرا از دنیا رفت، زود بود، حیف شد، به درد نظام و اسلام و انقلاب می خورد. آن اعاظم بیان می كردند: یك دلیلش این است كه اگر او می ماند، برای خودش مناسب نبود. بنابراین گاهی معنای «راحة المؤمن من الفتنة» این است. با مرگ راحت می گردد و إلّا یك آزمایشی پیش می آید در آن آزمایش سربلند بیرون نمی آید. پس انسان نسبت به این مرگ، كراهت دارد، چون یك دلیلش این است كه نمی داند این، راحتی است. از آن طرف این ابن آدم، همه، در مرحله ی آولی، چه مؤمن و چه غیر مؤمن از مرگ كراهت دارد، امّا اگر این مؤمن، خوب می دانست كه این مرگ، او را از یك فتنه و آزمایشی كه بناست برای او پیش بیاید و نتواند از آن آزمایش سربلند كند، راحت شده است؛ آن موقع كراهت نداشت. به تعبیر دیگر، اگر مؤمن بداند كه پروردگار عالم خیر او را می خواهد و واقعاً بداند كه «إن الله بصیر بالعباد» و امور را تفویض به حضرت حقّ كند «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد»، آن وقت راحت می گردد و از مرگ هم كراهت ندارد. هر موقعی مرگ بیاید، ناراحت نیست و خوف ندارد. پس علّت ترس از مرگ، حتّی برای مؤمنین، دلیلش این است كه همه ابناء آدم از مرگ می ترسند، در حالی كه در مرگ، گاهی راحتی هست كه در دنیا نیست. البته هر چه انسان در دنیا بماند، خیلی عالی است، امّا شرط دارد و آن این كه واقعاً غافل نباشد و جدّی بتواند از این دنیا، بهره برداری كند. اتّفاقاً روایت داریم كه اموات شما به ذكر و یادی كه شما می كنید، خشنود می شوند و وقتی برای آن ها فاتحه و صلوات بر محمّد و آل محمّد می فرستید، خوشحال می شوند، همان گونه كه برای یك انسان حیّ، چیزی را هبه می كنید و او خوشحال می شود، چو آن ها هستند كه جدّی می فهمند «الدنیا مزرعة الآخرة» یعنی چه. چون جدّی دیگر دستشان كوتاه شده و می فهمند. بنابراین از این لحاظ هر چه انسان در این دنیا بماند؛ خوب است. امّا اگر بداند ای بسا این مرگ، او را از فتنه ای راحت می كند، پس نگران نیست. ثروت زیاد؛ سختی جان دادن و معطّلی بیشتر در صف حسابادامه ی روایت مربوط به بجث ما نیست، امّا حیف است، آن را هم بیان می نماییم و بعد ادامه بحثمان را خواهیم داشت. فرمودند: «و یكره قلة المال»، پیامبر فرمودند: دو چیز است كه تمام ابناء آدم از آن، ناراحت هستند و خوشایندشان نیست، دلشان نمی خواهد، نسبت به آن، كراهت دارند، اوّلین مورد بحث مرگ بود كه بیان كردیم و دومی هم كمی مال است، در حالی كه نمی دانند «و قلة المال اقل للحساب»، كمی مال، كمی حساب را می آورد. یك تعبیر عامیانه داریم كه هر كه بامش بیش، برفش بیشتر. امروز، روز كاشت و عمل است، امّا فردا از همه چیز حساب می كشند. از همان «فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره» بگیر، تا «شرا یره». مالش هم همین طور است، «فی حلالها حساب، فی حرامها عقاب». هر چه انسان بیشتر داشته باشد، ولو مؤمن باشد، موقع جان دادن، سخت جان می دهد. امّا آن كسی كه در دنیا، كم دارد، راحت تر هم جان می دهد. دلیل این است كه مال، وابستگی بوجود می|آورد. موقعی كه ملك الموت آمد و می خواهد جان بدهد، ناراحت است. بنابراین اولیاء خدا راجع به یك سوم مال، چقدر سفارش كردند كه انسان در حیات خودش، یك سوم مال را بدهد. وقتی مردم كه مردم، حالا تازه بگویم یك سوم مالم را بده كه چه شود؟! امّا اگر انسان در حال حیات خودش، یك سوم را داد، دل كندن از مال دنیا برایش راحت تر خواهد بود. امّا اگر نداد، دل كندن برایش سخت می گردد. هر چه لحظه ی مرگ، نزدیك تر می شود، ظاهر امر این است كه كندن از این مال و منال، خیلی برایش سخت است. كما این كه در باب روایت داریم كه بیان شده: اگر می خواهید ببینید در لحظه ی آخر عمر، دل كندن برایتان راحت هست یا خیر، ببینید هنگام صدقه دادن و یا انفاق كردن، دست مؤمنی را گرفتن، برای مسجد و... كمك كردن و... ، همان لحظه كه به ذهنت می آید دل می كنی و می دهی یا خیر. امّا اگر گفتی: ببینیم دیگران چه می كنند، شاید بقیّه بدهند و... ، دیگر نمی توانی بدهی؛ چون شیطان دستت را محكم گرفته و نمی گذارد. یعنی نمی توانی دل بكنی. امّا اگر همان لحظه، دل كندی، لحظه ی مرگ هم از دنیا دل می كنی. حالا بعضی ایثار می كنند، یعنی هرچند نیاز دارد، به دیگران می دهد. امّا در همین انفاق هم بعضی ها گیر می كنند. بنابراین می فرمایند: هر چه مال، بیشتر، جان كندن سخت تر، ولو مؤمن. بنابراین حضرت می فرمایند: صورت ظاهر كمی مال، كراهت دارد، بعضی مدام می گویند: چرا بعضی ها این قدر دارند، امّا ما هشتمان گرو نه مان هست و.... یك عدّه دارند از خوردن می میرند، یك عدّه از نداشتن می میرند. بنابراین مدام ناراحتند كه فردایشان چه می گردد و.... البته این ها دلالت ضعف ایمان است، «و الله یرزق من یشاء بغیر حساب»، بنابراین انسان باید بداند رزق به دست خداست و طوری هم رزق می دهد كه كسی ادراك به آن ندارد. حضرت می فرمایند: ابناء آدم، حتّی گاهی مؤمن، از مرگ و كمی مال كراهت دارند. در حالی كه مرگ، گاهی راحتی از فتنه هاست و كمی مال هم كمی حساب را دربردارد. كسانی كه ثروت زیاد دارند، ولو مؤمن باشند، فردای قیامت، معطّلی شان در آن سوزناك ترین هوا كه انسان را می سوزاند، زیاد است. مگر آن ها كه صدقه دادند كه روایت می فرماید: سایه برایشان انداخته می گردد. صدقه این نیست كه یك تومان در صندوق بیاندازیم، صدقه از صدق است، یعنی یك جایی دست كسی را بگیری و هیچ احدی هم نفهمد. این كه در روایت می فرماید: دست راست می دهد، دست چپ متوجّه نشود، چگونهاست؟ اعضاء و جوارح كه همه متعلّق به یك انسان است. اولیاء و عرفا بیان می فرمایند: یعنی دیگر برای خودش هم تكرار نكند. وقتی دوزار در یك جایی بدهم، الی الابد یادم هست كه این كار را انجام دادم، در حالی كه هر كار زشتی انجام دادم را فراموش می كنم، تازه با خود هم می گوییم: اگر من نبودم، او نمی توانست به این جا برسد و... كه این گرفتاری برای انسان می آورد. «لا تبطلوا صدقاتكم بالمنّ و الأذی». ولو به این كه در درون خودش، تكرار كند كه اگر آن روز دستش را نمی گرفت، جدّی زمین می خورد و به كسی هم نگوید، باز منّت گذاشتن به حساب می آید. امّا آن هایی كه صادقانه به دیگران كمك می كنند، سایه ای در آن روز بالای سرشان هست، البته باز معطّلی را دارند و از دیگران بیشتر معطّل می مانند. پالایشگاه مرگ و تصفیه مؤمنین!روایت دیگری در مورد بحث خوف از مرگ در جلسه ی گذشته بیان كردیم كه وجود مقدّس امام حسن عسگری(صلوات اللّه و سلامه علیه) فرمودند: پدر گرامی شان، حضرت امام هادی(صلوات اللّه و سلامه علیه)، نزد یكی از اصحابشان رفتند كه در حال بیماری بودند و معلوم بود كه لحظات آخر عمرشان است، «و هو یبكی و یزجع من الموت»، او گریه می كرد و از مرگ، جزع می زد و بی قراری می كرد. حضرت به او فرمودند: «یا عبدالله، تخاف من الموت لانك لا تعرفه». این خوف مذموم از مرگ، یك دلیلش این است كه انسان، مرگ را نمی شناسد و معرفت به آن، ندارد. اگر معرفت به مرگ داشت، این گونه نمی شد. حضرت در ادامه به او فرمودند: بنده ی خدا، تو از مرگ می ترسی، چون آن را نمی شناسی. در حالی كه اگر بدنت كثیف شود و چركین باشد، طوری كه از كثرت این چرك و كثافت، به زخم تبدیل شود، اگر به حمام بروی، این چرك ها از بین می رود. حالا من از تو سؤال می كنم: در آن حال، آیا داخل حمام می شوی تا همه ی آن چرك ها از بین برود، یا این كه دوست نداری حمام بروی و می خواهی در همان حال، باقی بمانی. فرمود: بله یا رسول الله. حضرت فرمودند: حال مرگ، حال حمام است. آخرین بدی ها و گناه های وجودت را تمیز می كند. تو را از همه ی سیئات و بدی هایت پاك می كند. تا این جای روایت را در نظر داشته باشید، اتّفاقاً حضرت امام زین العابدین(صلوات اللّه و سلامه علیه)، نكته ای را بیان می فرمایند كه در همین زمینه هست، حضرت می فرمایند: «مَا الْمَوْتُ قَالَ لِلْمُؤْمِنِ كَنَزْعِ ثِیَابٍ وَسِخَةٍ قَمِلَةٍ وَ فَكِ‏ قُیُودٍ وَ أَغْلَالٍ ثَقِیلَةٍ وَ الِاسْتِبْدَالِ بِأَفْخَرِ الثِّیَابِ وَ أَطْیَبِهَا رَوَائِحَ وَ أَوْطَإِ الْمَرَاكِبِ وَ آنَسِ الْمَنَازِل‏»، مرگ برای مؤمن، مثل بیرون آوردن لباس های چركین از تنش هست، هم چنین مانند باز كردن غل و زنجیرهاست، آن هم زنجیرهای سنگین! و به جای آن، فاخرترین لباس ها با خوشبوترین رایحه ها بر تنش می كنند. اگر مؤمن این را بفهمد، تمام است. اتّفاقاً خیلی جالب است، معلوم می گردد شاید یك مقدار هم سختی باشد، امّا آن سختی هم نعمت است، نعمتش هم این است كع او را تمیز می كنند و صاف صاف از این دنیا می رود. وجود مقدّس باب الحوائج، حضرت موسی بن جعفر(صلوات اللّه و سلامه علیه) می فرمایند: «الْمَوْتُ هُوَ الْمِصْفَاةُ یُصَفِّی الْمُؤْمِنِینَ مِنْ ذُنُوبِهِمْ فَیَكُونُ‏ آخِرُ أَلَمٍ یُصِیبُهُمْ‏ كَفَّارَةَ آخِرِ وِزْرٍ بَقِیَ عَلَیْهِم‏»، این مرگ، یك پالایشگاه است كه مؤمنان را از گناهان پاك و تصفیه می كند و این آخرین درد و الم است كه به آن ها وارد می گردد و كفاره آخرین خطاهای باقی مانده شان است. اگر كسی این را بداند از مرگ ناراحت می شود؟! ضمن این كه همه ی انسان ها می دانند كه همه می میرند، پس خوف چیست؟ چه كسی است كه مانده؟ امّا چون آرام آرام می روند، نمی فهمیم. گاهی انسان نگاه می كند، می بیند پدرش رفت، خاله رفت، مادرش رفت، عمه رفت، شوهر عمه رفت، شوهر خاله رفت،... ، بعد می بیند نسلی كه با هم بودند، همه رفتند و دیگر نیستند. منتها چون آرام آرام می روند، ادراك نداریم. پس من و تو هم می رویم. چه بترسیم و چه نترسیم، می رویم. پس چرا انسان بترسد؟! اگر بترسیم، نمی رویم؟!یادتان هست در سه، چهار جلسه قبل بیان كردم: یكی از خوف ها، خوف از امری ضروری و لازم الوقوع است كه دفع آن از قدرت انسان ها بیرون است، مثال زلزله را بیان كردیم. گفتیم: به ما دستور دادند ولو قبر را محكم بسازید. پیامبر فرمودند: مؤمن و مسلمان در هر كاری هم دقیق است و هم محكم كاری می كند. پس ما هم باید در این حد كارمان را به درستی انجام دهیم و مابقی را باید به خدا بسپاریم. این زلزله ها بوده و هست و باز هم می آید. حالا من جلو جلو خودم را بكشم كه می خواهم كشته شوم؟!به قول ملّا محسن فیض كاشانی فرمود: این كه می گویند: «النوم اخ الموت»، باید این را هم بدانیم كه «الخوف هو الموت». اصلاً خوف، خودش، مرگ است. یك مرگ زودرس است. پس باید خیلی مراقبت نماییم. در آن روایت هم بیان كردیم كه حضرت امام هادی(صلوات اللّه و سلامه علیه)، فرمودند: مرگ هم مانند همان حمام است كه انسان را از آلودگی ها پاك می كند. شوكه شدن صاحب سیاحت غرب از دیدار اوّلیّه با ملك الموت!می دانید مرحوم آیت الله نجفی قوچانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف)، بحثی را راجع به مرگ بیان نمودند كه به صورت كتاب، فیلم، نوار و... هم منتشر گردید. ایشان وقتی در قید حیات بودند، سیاحت غرب را نوشتند. آیت الله العظمی بهاءالدینی می فرمودند: یك كسی بعد از مرگ، خود ایشان را دید و پرسید: چطور بود؟ فرمودند: دقیقاً همان بود كه گفتم. بعد فرمودند: سختی هایی هم داشت. اظهار داشت: آقا برای شما هم سختی داشت؟ فرمودند: بله، موقعی كه ملك الموت آمد، باور به این كه من رفتنی هستم نداشتم. این باور خیلی مهم است. بنابراین به آن شخص گفته بودند: تلاش كن به مقام یقین برسی كه مرگ هست. بعد اشاره كرده بودند: می دانی چرا انسان به مقام یقین نمی رسد و می بیند مرگ هست امّا باور ندارد؟ دلیلش این است: موقعی كه در تلقین، می گویند: یا فلان ابن فلان، ان الموت حق، یعنی دیدی كه راستی راستی مرگ، حقّ است. یعنی در مراسم ختم شركت می كردی، در تشییع بودی، بالای قبر هم می آمدی و نگاه می كردی، بند كفن هم باز می كردند و صورت میّت را روی خاك می گذاشتند، می دیدی، امّا باور نداشتی. ایشان فرموده بودند: من در آن جا فهمیدم كه ان الموت حق یعنی چه. به تعبیر عامیانه وقتی ملك الموت می آید، انسان شوكه می گردد. شنیدم مرگ هست، شنیدم همه می روند، امّا حالا كه برای خودم آمده و فهمیدم نوبت من است، جا خوردم. آیت الله نجفی قوچانی فرموده بودند: برای مرگ، به مقام یقین برس. چون من به این باور نرسیده بودم، اوّلش برایم سخت بود و بعد راحت شد. پس باید باور داشته باشیم كه مرگ هست. خدا یكی از اولیاء خدا را رحمت كند، ایشان می اظهار داشت: پدرم ناگهانی از دنیا رفت، بعد از مدّتی كه در محضر اولیاء خدا بودم و... ، ایشان را در عالم رؤیا دیدم و پرسیدم: آقا جان چه شد؟ اظهار داشت: باور به این كه نوبت من رسیده، نداشتم. فكر می كردم، می گفتم: فلانی بزرگ تر از من است، برای همین رفته، حالا حالاها نوبت من نیست. می گفتم: اگر یك موقعی كسی از بستگان را هم كه كوچك تر بود در ذهنم می آمد، می گفتم: امكان دارد او هم زودتر از من برود. یكی از عزیزان می گفت، پدربزرگی داشتم كه كور شده بود، دو همسر داشت، از دنیا رفته بودند، یكی دو نفر از بچه هایش هم از دنیا رفته بودند. اظهار داشته بود: برای من زنی بگیرید، چون اگر دخترم بمیرد، كسی نیست كه من را تر و خشك كند. یعنی نمی اظهار داشت: من خودم بمیرم، می گفت اگر دخترم بمیرد. یعنی بشر باور ندارد مرگ سراغ خودش هم می آید، پیرمرد است، كور هم شده، امّا می گوید: اگر دخترم بمیرد، چه كنم؟!مرحوم آیت الله نجفی قوچانی می فرمود: وقتی ملك الموت اوّلین بار آمد، یك لحظه شوكه شدم، ترسیدم كه نوبت من شده، بعد دیگر فهمیدم نوبتم هست. مرگ؛ راحتی از غصه های دنیوی و اتّصال به شادی و سرورببینید حضرت چه زیبا تبیین می فرمایند: این مرگ را می بینی كه مانند حمام است، هر موقع وارد آن شوی، از هر غم و اندوهی خلاص می شوی. تو فكر می كنی مرگ، ترس دارد، امّا اتّفاقاً از همه ی غم ها و اذیّت های دنیا راحت می شوی. حالا در جلسات دیگر بیان می كنم كه طلب مرگ كه خدا مرگم را زودتر برساند، غلط است، این را بیان خواهم كرد كه اشتباه نشود. بالاخره دنیا، غم و اذیّت دارد. «الدنیا سجن المؤمن»، همین است، سجن و زندان است. در احوالات یوسف نبی، آن پیامبر باع(اعلی اللّه مقامه الشّریف)ظمت، می خواندم كه دائم در زندان به هم بندی هایش تذكار می داد كه بدانید همه ی دنیا، زندان است، منتها این جا زندان كوچك است، بیرون بروی در زندان بزرگ تر هستیم. بعد به سلول های انفرادی اشاره می كرد كه ببینید آن جا كوچك تر از این جاست. كل دنیا هم زندان است، منتها بزرگ تر. بنابراین حضرت می فرمایند: با مرگ، از هر گونه غم و اندوه و رنج ها بیرون می آیی و بعد به همه ی شادی ها و سرورها وصل می شوی. وقتی حضرت این حرف ها را برای او زدند، آن مرد حالش جا آمد، چشمش را بست و از این دنیا رفت. یعنی دیگر با آرامش رفت. خوش به حال او كه با این آرامش رفت. بنابراین گاهی خوف از مرگ به این دلیل است كه علّت آن را نمی دانیم و نمی دانیم كه شستشوی از بدی هاست و وصل به شادی هاست. دلایل دیگری هم دارد كه إن شاءالله در جلسات بعد بیان خواهیم كرد. بهترین پناه و راه رهایی از خوف های مذمومپس یكی از خوف های مذموم، خوف از مرگ است. اصالت خوف ممدوح است، امّا خوف مذموم، یكی از مواردش، همین خوف از مرگ است. اگر بخواهیم از این خوف های مذموم هم راحت شویم، فقط و فقط راهش اتّصال به حضرت حجّت است. این یك قاعده است، باور كنید. خدا گواه است آن كسی كه به آقا جان حضرت حجّت، متّصل شود، از همه خوف ها در امان است. از همه دسیسه های دنیا در امان است. اتّصال به آقا جان را جدّی بگیرید. یاد و ذكر آقا جان، خدا گواه است ذكر ظاهری هم اثر دارد. یعنی همین كه ما دعای سلامتی و دعای فرج بخوانیم هم اثر دارد. هیچ پناه و حصنی، بهتر از آقا جان در عالم نیست. خدا قرار داده است. به خود خدا قسم، خود خدا، بهترین حصن را برای ما آقا جان قرار داد، فقط حیف كه غافلیم. از زلزله می ترسی، دست بگذار زمین، هفت حمد بخوان. شب ها كه می خواهی بخوابی، چهارده مرتبه دعای سلامتی و دعای فرج آقا را بخوان. دعای توسّل بخوان. سوره انشقاق و زلزال را بخوان. آیت الكرسی بخوان. آرام بخواب. به خصوص توسّل به آقا داشته باشید. اگر آن ها رانخواندی، با اتّصال به آقا جان هم آرامش می یابی. الدعاء یرد القضاء، دعا قضا و قدر را رد می كند. كدام دعایی بالاتر از خود آقا جان؟ كدام اتّصالی بالاتر از آقا جان؟! یكی از معانی دعا، یعنی اتّصال. وقتی انسان دعا می كند یعنی به خدا متّصل می گردد. عامل برای اتّصال است. آن اتّصالی كه انسان را در هر زمینه ای آرام می كند. گرفتاریم، به این دنیا چسبیدیم، امّا بدانیم كه حتّی اگر در امور مالی هم گرفتاریم، یاد آقا آراممان می كند. آقا جان، حصن حصین خدا و بهترین پناه است. اگر این را باور می كردیم، غوغا بود. ای كاش پرده بالا می رفت و همه می دیدیم، فعلاً فقط وصف العیشی است كه بزرگان می گویند، وقتی من و تو متّصل می شویم، اوّل از همه اذن خودش است، وقتی اللهم كن لولیك می گوییم و یاد آقا جان هستیم، زیارت آل یاسین می خوانیم، دعای فرج می خوانیم، آقا هم من و تو را دارد می خواند و چقدر خشنود است. چقدر هم دلش برای ما تنگ است و می خواهد كه دائم یادش باشیم. چه می فهمیم كه می گویند: در نمازم خم ابروی تو بر یاد آمد، یعنی چه. آن كس كه بداند، می فهمد كه همه چیز، خلیفه الله است. همه چیز، حجّت الله است. همه چیز، عین الله الناظره است. آقا جان، قربانت بروم، به دادمان برس. تلاش نماییم دعای سلامتی هر ساعت، ملكه ی وجودی مان شود و دیگر نیاز به كوك كردن ساعت و... نباشد، سر ساعت رسید انگار چیزی گم كرده ایم، باشیم. بعضی كه به مطالبی رسیدند، حتّی وقتی خواب هستند، سر ساعت بیدار می شوند كه دعای سلامتی بخوانند. دوباره می خوابند و دوباره سر ساعت بلند می شوند. مانند حال بزرگان كه برای نماز شب این گونه بودند، می خوابیدند، برمی خاستند و دو ركعت نماز می خواندند و بعد مجدّد.... این كار همه كس نیست، این حال هم برای بعضی به وجود آمده است. یعنی آن قدر اتّصال قوی است كه به نظر من، خود آقا جان یا ملكی كه مقرّب اوست و اجازه از ایشان دارد، آن ها را بیدار می كند. اگر انسان این طور شود، چه می شود؟!!! تمام شبانه روز، یاد آقا جان بودن!قربانت بروم كه یادت آرامش بخش است، قربانت بروم كه یادت، ذكر خداست، الا بذكر الله تطمئن القلوب. همه چیز یك طرف، این اتّصال و توسل به آقا جان، یك طرف. «اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلی آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَهِ وَفی كُلِّ ساعَهٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّی تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً»

1396/10/07
20:45:13
5.0 / 5
4235
تگهای خبر: امام , پیامبر , دین
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۳
عطر حرم

atreharam.ir - حقوق مادی و معنوی سایت عطر حرم محفوظ است

عطر حرم

عطر و ادکلن و اسانس